تبليغاتX
خطـــــــــــــــــــــــــــ ـ ـ می زنم - اشتياق به روح جمعي
خطـــــــــــــــــــــــــــ ـ ـ می زنم

مي گويد چرا وبلاگت را آپديت نمي كني؟ مي گويم وقت نمي شود. اتفاقا موضوع هاي زيادي در ذهنم دارم اما نمي شود. مي گويد 20 دقيقه كه بيشتر طول نمي كشد. بهانه نياور!

فكر كه مي كنم، مي بينم از اين 20 دقيقه هايي كه مثلا جلوي تلويزيون گذرانده ام يا در حال حرف زدن بوده ام يا كارهاي ديگر، زياد است. اما هميشه يك چيزي وجود دارد كه اجازه نمي دهد جمع را ترك كنم و بنشينم پاي كامپيوتر و وبلاگ بنويسم. يك چيزي كه شايد ته نشين هايي از چيزي در حال از بين رفتن است. بازمانده اي از روح جمعي.

تلويزيون، كتاب، راديو، مطالعه و الخ همگي پديده هاي مدرني است كه فردگرايي را در انسان مدرن افزايش مي دهد. فكر مي كنم اين روزها كامپيوتر بيشتر از همه ي اين پديده ها، فردگرايي را در آدم ها گسترش مي دهد. ديدن تلويزيون اگرچه يك عمل فردي است اما مي توان آن را در كنار جمع خانواده انجام داد. اگرچه آدم ها به جاي نگاه كردن به هم، به تلويزيون نگاه مي كنند، اما لااقل در يك اتاق اند و لااقل همگي به يك چيز مشترك نگاه مي كنند اين را مقايسه كنيد با حالتي كه به مهماني رفته ايد، حالا شما كتابي در دست مي گيريد و مي خوانيد. بدون شك به قباي خانم ها و آقايان بر مي خورد؛ اما اگر در طول مهماني، سر مهمان ها به تلويزيون گرم باشد نه تنها عجيب نيست بلكه رايج هم هست.

 اينترنت اما اوج فردگرايي است و انگار كه توهين به اين روح جمعي.

وقتي فكر كردم كه چرا روزهايي كه مهمانم  يا مهمان داريم، به اينترنت سر نمي زنم، به اين نتيجه رسيدم كه از اين روح جمعي هنوز در وجودم چيزي باقي مانده. احترام به اين روح جمعي، مانع ترك من از جمع مي شود. شايد حتي چيزي فراتر از احترام. چيزي به نام اشتياق...

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 23:49 توسط زهرا مینائی| |