تبليغاتX
خطـــــــــــــــــــــــــــ ـ ـ می زنم - تغيير نگرش رسانه ي ملي نسبت به مخاطبان
خطـــــــــــــــــــــــــــ ـ ـ می زنم

شش ميليارد آدم دارد روي اين كره ي خاكي زندگي مي كند و هر روز اتفاق هاي زيادي برايشان مي افتد. يكي بچه دار مي شود، يكي عروسي مي كند، يكي تصميم مي گيرد سفر خارج از كشور برود، يكي برنده ي جايزه ي بانك مي شود و هزاران اتفاق ديگر. همه ي اين اتفاق ها مي توانند مهم باشند و ساعت 2 ظهر كه مي شود، اخبارگو بيايد برايمان از آنها بگويد. اما در واقع تعداد محدودي از اين اتفاق ها گفته مي شود. تعداد خيلي خيلي كمي. خبرهايي كه مهم هستند. اما اين مهم بودن را چه كسي تعريف مي كند؟ كسيكه رسانه در دست اوست. كسيكه اين ابزار قدرت را دارد. او حدومرزهاي خبر را تعيين مي كند. پس ما هميشه بين هزاران هزار خبري كه وجود دارد، تعداد محدود و گزينش شده اي از آنها را مي شنويم. در واقع افرادي مي آِيند و به مصلحت خود اين خبرها را انتخاب مي كنند و به خورد ما مي دهند. پس اساسا شايد بتوان گفت كه رسانه هميشه در حال سانسور كردن است. مصلحت صاحبان اين ابزار قدرت حكم مي كند كه اخبارهاي سياسي را با بيشترين وسعت بيان كنند، حكم مي كند كه اخبار ورزشي داشته باشند، گاهي اخبار اجتماعي و چندوقتي است كه پزشكي. هيچ وقت نمي آيند بگويند كه آقاي فلاني كه سبزي فروش است، ديروز تصادف كرد. آنها اين خبر را غير مهم قلمداد مي كنند و سفر سياسي وزير خارجه را مهم. پس مي بينيم كه رسانه اساسا دست به يك گزينش مي زند كه بر اساس اهداف تعيين شده ي قدرتمندان است.

اما در دنياي جديد اين تنها صاحبان قدرت نيستند كه در تعيين اخبار و برنامه هاي يك شبكه موثر اند. اين روزها مخاطب نيز عنصر مهمي در هدفگيري هاي رسانه ها قلمداد مي شود. البته اهميت مخاطب با رقابت رسانه ها، همبستگي دارد. از زمانيكه رسانه هايي چون اينترنت، راديو و روزنامه هر روز بيشتر مي شوند و حتي تعداد كانال هاي تلويزيوني افزايش پيدا مي كند، مخاطبان در اين بازار رقابتي، حق انتخاب بيشتري دارند. پس از آنجا كه رسانه يك امر دو طرفه است، يعني هم عده اي مخاطب و هم عده اي دست اندر كار دارد، با رقابتي تر شدن فضاي رسانه اي، سليقه و خواست مخاطب نيز اهميت بيشتري پيدا مي كند.

تاكنون تلويزيون ملي در ايران خود را در رقابت با 7 الي 8 كانال مي ديد. 7 كانالي كه در همه ي آنها هدفگذاري هاي طبقه ي حاكم ديده مي شد. در واقع طبقه ي حاكم تصور مي كرد كه بازار رقابتش همين چند كانال است. به دليل همين تصور هم بود كه در اتفاقات اخير، مخاطب را اصلا در نظر نگرفت و تنها و تنها براساس اهداف و خواست طبقه ي حاكم عمل كرد. اما هرچه پيش رفت، بيشتر متوجه ي وجود رسانه هاي ديگري مانند اينترنت و ماهواره شد. فهميد مردم اگر آنچه را كه مي خواهند در تلويزيون ايران پيدا نكنند، به سراغ ماهواره و اينترنت خواهند رفت. حتي فهميد كه رسانه فقط در دستان پرتوان او نيست بلكه در فضاي وب تعداد زيادي رسانه وجود دارد كه در دستان همين مخاطبان در نظرگرفته نشده، قرار دارد.

به گمان من تاثير اتفاقات اخير دو چيز بود. اول اينكه تعداد زيادي از مردم دلزده شدند و تلويزيون بعضي از مخاطبان خود را از دست داد. اينجا را ببينيد. و دوم آنكه رسانه ي ملي متوجه شد كه در بازار رقابت جهاني قرار دارد و بايد خود را به سطح استانداردهاي جهاني برساند. صدا و سيما فهميد كه بايد سليقه و خواست مخاطبان را در نظر بگيرد تا بتواند مخاطبان خود را داشته باشد. در واقع بعد از اين قضايا تصوير روشن تري از مخاطب، خواسته هاي او و تصميم هايي كه ممكن است بگيرد، در ذهن رسانه ي ملي ايجاد شد. اين روزها، اگر يك روز تلويزيون خود را روشن كنيد، خواهيد ديد كه از ساعت 7 تا 10 شب برنامه ها و سريال هاي مختلف از تلويزيون پخش مي شود و اين نشانه ي تغيير در نگرش هاي رسانه ي ملي نسبت به مخاطبان است.

پی نوشت: این مطلب در پارسینه.

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 19:58 توسط زهرا مینائی| |