تبليغاتX
خطـــــــــــــــــــــــــــ ـ ـ می زنم - ابن سليم و مغازه هاي كفش فروشي
خطـــــــــــــــــــــــــــ ـ ـ می زنم

ابن سليم چند وقتي است كه به ايران آمده و با ما زندگي مي كند. او از دنياي پيش از مدرن ناگهان پايش را در اين سرزمين عجيب و غريب گذاشته و من تصادفا با او آشنا شدم و حالا با هم همنشينيم.

در اينجا مي خواهم خاطرات و اظهارنظر ِ فردي مانند ابن سليم را كه از دوران پيش از مدرن به جهان مدرن ما آمده، بگويم تا بفهميم چقدر چيزهايي كه برايمان بديهي، عادي و معمولي است براي ابن سليم منزجركننده، عجيب و غيرقابل فهم  است.

ديروز داشتيم با الياس و ابن سليم در راسته ي خيابان انقلاب تا نزديكي هاي ميدان فردوسي قدم مي زديم. مي خواستيم سوار مترو شويم و بياييم خانه. همين طور كه راه مي رفتيم، رسيديم به مغازه هاي كفش فروشي. ابن سليم اولين بار بود كه اين مغازه ها را مي ديد و خيلي برايش عجيب بود. اساسا قبل از آنكه اين مغازه ها را ببيند نمي فهميد كه پاي مردم چرا اين شكلي است. وقتي كمي برايش توضيح دادم كه اين پاي طبيعي نيست بلكه چيزي به نام كفش به پا دارند، از اينكه اين حجم از پوست گاو را- آخر گفتم كفش ها معمولا چرمي است و از پوست گاو تهيه مي شود- در پاي مردم مي ديد تعجب كرد و گفت كه خودشان تنها در زمستان ها چيزي نه چندان شبيه به اين براي در امان ماندن از سرما به پا مي كنند. اما حالا داشت مغازه هايي را مي ديد كه كفش هاي زيادي از آنها آويزان است. سوال اولش اين بود كه چرا بايد چنين مغازه هايي وجود داشته باشد؟ يعني اصلا مغازه چيست؟ چه طور ملت خودشان نيازشان را برطرف نمي كنند – البته اگر كفش داشتن را نياز تلقي كنيم- و براي خودشان كفش نمي سازند؟ چرا اين مغازه ها وجود دارد؟ البته توضيح اينكه چرا ملت براي خودشان كفش نمي سازند براي ما كمي سخت بود. بايد از انقلاب صنعتي مي گفتيم و جدا شدن خانه و كار و ايجاد پول. بايد مي گفتيم كه چه طور نظام ديني تبديل شد به نظام سرمايه داري اقتصادي. بايد توضيح مي داديم كارخانه چيست، خط توليد چيست و كارگر چيست. بايد مي گفتيم كه سرمايه داري غربي چه طور به ايران نشت كرد و ايران را هم پر كرد از مغازه هاي كفش فروشي و جنس هاي خارجي. چيزي كه در اين مدت هركار كردم باز هم ابن سليم نفهميد مفهوم پول بود. اين را در پست ديگري توضيح خواهم داد.

خلاصه هر چه پرسيد جواب داديم اما هرچه قدر سعي مي كرديم نمي توانستيم در مورد سوال آخر قانع اش كنيم. ابن سليم مي پرسيد درست كه مردم نمي توانند كفش براي خودشان بسازند، قبول  كه اين ورق هاي كاغذي را مي دهند و كفش را از اين خانه هاي شيشه اي مضحك مي خرند، باشد كه كفش يك نياز براي مردم است  اما هيچ نمي فهمم چرا كفش ها، اين همه با هم متفاوت است؟ هرچه مي گفتيم ابن سليم، اينها براي سليقه هاي مختلف ساخته شده، در كتش نمي رفت. مي گفت اگر كفش پوشيدن نياز است، خب با هر شكلي هم كه باشد برطرف مي شود، چرا بايد اين همه تنوع در كفش ها وجود داشته باشد و شما عجب احمق هايي هستيد كه اين انواع مختلف را مي خريد. مي گفت حالا اگر يكي سرش تيز باشد و يكي گرد يا يكي اين چيزهاي دراز مسخره را كه بهش بند مي گوييد داشته باشد و  يكي نداشته باشد، يا اينكه يكي كوچك باشد و يكي بزرگ، يا اينكه تهش چيزهاي تيز – منظورش پاشنه بود- داشته باشد و يكي نداشته باشد، چه فرقي مي كند! و اصلا شماها چط.ر مي فهميد كه اين يكي را بايد بخريد يا آن يكي را. و از كجا مي فهميد كه از اين خوشتان آمده يا آن. يا اينكه از بين اين همه همه كفش، واقعا چه طور يكي را انتخاب مي كنيد و وقتي انتخاب كرديد از كجا مطمئنيد كه ايني كه خريده ايد همان است كه مي خواهيد؟

راستش براي ابن سليم توضيح ندادم كه هر فرد در زندگي چندبار كفش مي خرد وگرنه حتما الياس و تمام مغازه دارهاي آن اطراف را  كتك مي زد- آخر اسلام دست و پايش را بسته و نمي تواند مرا بزند-.

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 13:30 توسط زهرا مینائی| |